محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4375
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وى بود و عيب من مىگفتند ؟ » گفتم : « به ياد دارم ، و از آن باب چيزى نگفتم . » گفت : « راست مىگويى ، غلامى را كه بالاى سر هشام ايستاده بود به ياد دارى ؟ » گفتم : « آرى . » گفت : « وى آنچه را گفته بودند به من خبر داد ، به خدا اگر فاسق زنده مانده بود ، مىكشتمش . » گفتم : « وقتى درآمدى خشم را در چهرهء تو ديدم . » سپس گفت : « اى ابن ذكوان ، لوچ ، عمر مرا تلف كرد . » گفتم : « اى امير مؤمنان ، خدا عمرت را دراز كند و امت را از بقاى تو بهره ور كند . » گويد : آنگاه شام خواست كه شام خورديم . مغرب شد . نماز بكرديم و او بنشست ، گفت : « شرابم دهيد » ظرفى سرپوشيده بياوردند ، سه كنيز بيامدند و ميان من و او جاى گرفتند آنگاه بنوشيد و كنيزان برفتند باز شراب خواست و چنان كردند كه بار اول كرده بودند . گويد : بدينسان بود ، سخن مىكرد و شراب مىخواست و چنان مىكردند تا صبح دميد و من جامهاى او را شمار كردم كه هفتاد بود . در اين سال ، خالد بن عبد الله قسرى كشته شد . سخن از كشته شدن خالد بن - عبد الله قسرى و سبب آن از پيش گفتيم كه هشام خالد را از عمل ولايتدارى عراق و خراسان معزول كرد و يوسف بن عمر را بر عراق گماشت . چنان كه گويند : وى پانزده سال ، چند ماه كم